ماهی ها تنگ را دوست ندارند
دریای اینجا که دریا نیست اشک ماهی هایی است که برای دیدن دریا گریه کرده اند
نه از دغدغه هام و نه به قول دوستم مطالب مفید یه اتفاقاتی تو زندگیم افتاده که مهم نیستن اما فکرم رو مشغول کردن اتفاقاتی که هر وقت به یادشون می افتم به فکر وا می دارنم و هر وقت به فکر وا می دارانم تا مدتها اعصابم رو به هم می ریزن افکاری که همه زندگیم رو به تمسخر می گیرن همه چیزهایی که فکر می کردم ارزشمندن و حالا افکارم و اتفاقات اخیر می گن که نیستن شاید سرچشمه این افکار رفتن به انجمن ادبی بود و خوندن داستان هایی که فکر می کردم خوبن و گفتن نیستن و زدن نمایشگاه نقاشی و نقاشی هام که فکر می کردم خوبن و گفتن نیستن و این باعث شد به جاهای دیگه زندگیم هم یه نگاهی بندازم هنرهای دیگه ام که تا حالا بهشون می بالیدم و همشون یهو رنگ باختن مثل گیتار زدنم مثل عکاسیم حتی وبلاگ نویسیم و دیدم که زندگیم چقدر پوچ و بی معنیه و همه زندگیم یه جورایی شبیه داستانامه حتی عشقم که بهش می بالم اما همه به خاطرش سرزنشم می کنن. همیشه عادت داشتم که گوشم بدهکار حرف بقیه نباشه و یه گوشم در باشه و یه گوشم دروازه اما خوب از واقعیات که نمی شه فرار کرد و متاسفانه فکر که می کنم می بینم خیلی ازشون جز واقعیات هستن و این روزها خیلی فکر می کنم و این روزها شبیه متفکر ها شدم شبیه این مجسمه پایین لینک ها: ادرس: http://khakkhoran.blogfa.com حدوداً يک سال پيش يه انیمیشن بامزه ديدم که زندگيم رو عوض کرد و به خيلي از شکهام پاسخ داد! تولد تولدت مبارك امروز تولد يك دوست خوبه كسي كه به من خيلي چيزها ياد داد كسي كه تو مواقع سخت زندگيم تنها كسي
بود كه داشتم و مي تونستم كه هر چي مي خوام رو بهش بگم دوستي كه گرچه خيلي سختي كشيديم گرچه
خيلي پستي و بلندي رو پشت سر گذاشتيم اما هميشه خيالم راحت بود كه داشتمش خيلي ها سعي كردن اونو از من بگيرن اونو كه بعضي وقتها تنها دلخوشيم بود اما من به هر قيمتي كه بود نذاشتم اره درست حدس زديد امروز تولد وبلاگمه تولد سه سالگي وبلاگم وبلاگي كه باعث شد دوستاي خوبي مثل شما
پيدا كنم شماهايي كه هميشه با نظراتتون باعث شديد
فكر كنم تنها نيستم نمونه اش همين پست اخير باورتون نميشه با خوندن نظراتتون اونقدر
دلگرم شدم كه حس كردم هر چقدر هم تنها باشم مهم نيست چون شماها رو دارم من با اين وبلاگم دوستاي خوب زيادي پيدا
كردم كه دوست دارم ازشون اسم ببرم دوستاي قديمي كه مدت زيادي با هم بوديم
و بعضي هاشون ديگه نيستن مثل زن تنها و چلچراغي وبلاگ چلچراغ چاپ
دوم مثل ماركوپولو مثل سياوش و.... و دوستايي كه هميشه باهام بودن مثل مهدي يا سياوش وبلاگ بي سرزمين تر
از باد كه اين اواخر به بنويسيم تا بمونيم تغيير نام پيدا كرد و هميشه مطالبم رو مي
خونه و بيشتر از مطلبم نظر مي ذاره! مثل مليحه جون وبلاگ sonador
كه يكي از بهترين دوستاييه كه تا حالا داشتم و هر وقت ناراحت بودم باهاش درد دل
كردم مثل حسن شيرعلي وبلاگ اين انبوه سيب
خورها حال ادم را به هم مي زند كه هميشه حتي اگه هيچ كس رو وبلاگم نمي اومد خيالم
راحت بود كه اقاي شيرعلي مياد حتي اگه اپ شدنم رو بهش خبر ندم و بيشتر وقتها هم
اول مي شد يا ستاره جون وبلاگ ستاره جنگل كه هميشه
احساسي ترين نظراتم مال اونه و نظراتش مثل پست هاي وبلاگش دوست داشتني و قشنگن و
يكي از قديمي ترين بچه هاي لينكمه و البته بهار جون وبلاگ بي سرزمين تر از
باد كه هميشه به هم سر مي زنيم ومطالب همديگه رو مي خونيم و دوستاي خوبي هستيم و ماهي جون كه مثل خودم يه ماهي كوچولو تو اين درياست تو وبلاگ تنگ بلور و اقا حميد وبلاگ غروب كوير كه هميشه
نظراتش رو داشتم و مهشاد جوني كه اخيراً بهمون ملحق شده و اقاي عليرضا مترصد وبلاگ سه قطره خون و همينطور moon عزيز كه هميشه مطالبم رو مي خونه و مديريت وبلاگ گذري به كوچه هاي پشت ابر رو داره و همه لينك خوبم كه اگه ازشون اسم نبردم به اين معنا نيست كه دوستم نيستن به بزرگي خودتون ببخشيد و بذاريد به حساب ذيق وقت عزيزاي من از همتون ممنونم كه هيچ وقت
تنهام نذاشتيد هميشه اين وبلاگ اونقدر برام مهم بوده
كه همه مي دونستن و حتي دشمنام براي اذيت كردنم بارها وبلاگم رو هك كردن كه با كمك
يه دوست خوب پسش گرفتم دوستي كه حتي واسه پس گرفتن وبلاگم باهاشون معامله كرد و
پول ازاديش رو خودش به اون مفت خورها داد اونقدر به ادرس قبلي وبلاگم عادت كرده
بودم كه فكر مي كردم اگه هك بشه ديگه بركه ماهي كوچولو رو ازش گرفتن و ماهي كوچولو
مي ميره اما زماني كه وبلاگم ديگه توسط خود
بلاگفا مسدود شد و دوباره راش انداختم ديدم نه مهم نيست ماهي كوچولو تو چه بركه اي
خونه داشته باشه مهم اينه كه دوستاي خوبي داره كه به هر
حال تنهاش نمي ذارن
مهم اينه كه قلمم زمين نمونه و به قول
اقا سياوش بنويسيم تا بمونيم تب سرد در ماشين نشسته ام من:چرا گفتيد مرگ بر شاه؟ اره امروز توي ايلام چهار نفر کشته و بي نهايت زخمي شدند چون به نا حقي که جلوي چشماشون اتفاق افتاده بود اعتراض کردن. توسط نيروهاي اشغالگر اسرائيلي چندين فلسطيني زخمي شدند --------------------------------------------------------------------------------------------------- این متنی بود که دو سال پیش در چنین روزهایی نوشتم.
بهتر نیست فقط به جای اسم قنبری اسم موسوی را بگذارم و به جای ایون کلمه تهران را
جایگزین کنم و به جای عدد 5 عدد7 رابگذارم؟ نه بهتر نیست. بهتر نیست. کاش ان روزها این را نمی نوشتم. شاه از اینها بهتر
بود. دلرحم تر بود. ادم تر بود! مادرم می گوید همه ما به خیابان ها می ریختیم اما در
کل شهرستانمان در همه ان سالها تنها یک نفر کشته شد! یک نفر که فعالیت سیاسیش از همه بیشتر بود. هیچ وقت با گلوله ازمان استقبال نکردند. هیچ وقت در خیابان به باد کتک نگرفتنمان. هیچ وقت با باتوم به سراغمان نیامدند. انها قصد بر اندازی حکومت را داشتند و اینگونه.... اسرائیلی ها؟ سالهاست صحنه هایی از سنگ انداختن فلسطینی ها به سمت
اسرائیلی ها می بینیم. سالهاست شورش است و نا امنی. سالهاست فلسطینی ها به سمت
اسرائیلی ها کوکتل ملوتف می اندازند و عملیات شهادت طلبانه انجام می دهند! اما در طی این سالها کی اسرائیلی ها به سمت فلسطینی
های <بی سلاح> شلیک کرده اند جز در جنگ های جدی تر؟ انجا جنگ است و به گفته رییس جمهور محترممان اینجا
امن ترین کشور دنیاست! در کشورهای اروپایی و امریکایی چقدر شورش است؟ در فرانسه چه می گذرد؟ با چه معترضین را پراکنده می کنند؟ با گلوله؟ نه! با جریان اب. انها اسمشان کافر است و ما مسلمان. تو می توانی اخبار این روزها را بشنوی و بی تفاوت
باشی. تو می توانی ان صحنه های کشته شدن هموطنان بی
گناهمان را ببینی و فراموش کنی. می توانی حتی نبینی، حتی نشنوی، حتی بگویی به ما چه.
اما من نمی توانم. نمی توانم ببینم هموطنانم را برای انکه تنها حق خود
را طلب کرده اند می کشند و چیزی نگویم. نمی توانم به اشکهایم بگویم به ما چه. چرا پایین می
ایید. فکر کنید خدایی نکرده زبانم لال یکی از انها برادر
یا خواهر شما بود. فکر کنید خدایی نکرده یکی از انها دوست نامزد و یا
عشق شما بود. باز هم می توانستید بی تفاوت باشید؟ باز هم می توانستید بگویید به ما چه ربطی دارد؟ باشد من احساساتی ام. اما خواهش می کنم شما گویید به انان که می گویند
حقشان بود خوب کردند کشتند چه بگویم؟ ان پسر دوازده ساله که در ایوان کشته شد چه خطری
برای نظام جمهوری اسلامی مقدسمان داشت؟ او می خواست پایه های نظام را براندازد؟ او مزدور انگلیس و امریکا بود؟ او یک اغتشاش گر حرفه ای و کار ازموده بود؟ یک مشت اغتشاش گر فرصت طلب که نمی دانم از چه سمتی
هستند برای خراب کردن چهره طرفداران اقای موسوی به برهم زدن نظم پرداخته اند و
توانش را مردم عادی معترض می پردازند. شش نفر از هفت نفری که که کشته شدند از مردم عادی
بودند نه از اغتشاش گران. دو زن در انها بود. یک مادر و دختر! 28 نفر زخمی شدند. اخبار از انها به اسم اغتشاش گران نام می برد. امریکا و انگلیس را به باد توهین می گیرد چون به این
وضع اعتراض کرده اند. با افتخار می گوید به انها برخورد شدید صورت گرفته. بیش از هزار نفر دستگیر شده اند و معلوم نیست چند
نفر از ان ها از زندان ها بر می گردند و انها که بر می گردند با یک پرونده سیاسی
چطور باقی زندگیشان را می گذرانند. به این اخبار توجه کنید! حمله وحشیانه گارد و لباس شخصی ها به کوی دانشگاه
تهران (دختر و پسر!) ((به گفته شاهدان عینی نیروی انتظامی ابتدا با گاز
اشک اور به دانشجویان حمله کرده است. شدت استفاده از گاز اشک اور و اسپری فلفل به
حدی بود که دانشجویان خوابگاه شریعتی دچار مشکل تنفسی شدند. حدود ساعت دوازده شب
دانشجویان از شدت گاز اشک اور و اتمام چوب ناچار به سوزاندن درختها شدند. حوالی
ساعت 1 بامداد لباس شخصی ها با هجوم به محوطه کوی دانشگاه اقدام به ضرب و شتم
دانشجویان نمودند. دانشجویان نیز با دست خالی اقدام به مقابله نمودند. در این
هنگام نیروهای گارد با حمله وحشیانه به اتاق ها و تیر اندازی به سمت دانشجویان اوج
وحشی گری را به نمایش گذاشتند. در این هنگام دانشجویا با شکستن درب بین دو خوابگاه
به سمت خوابگاه علوم پزشکی عقب نشستند. به گفته ساکنین خوابگاه علوم پزشکی حدود
ساعت 2 بامداد دانشجویان زخمی در اقدامی غیر قابل باور با در بسته مرکز بهداشت و
درمان دانشجویان مواجه شدند. دانشجویان کارورز پزشکی برای معالجه مجورحین تنها چند
عدد باند در اختیار داشتند))!!!!!!! با این حال چند نفر از این قشر ادمهای افراطی که
مذکرشان یقه لباسشان را تا اخر بسته و مونثشان از پشت چادرش چیزی جزدماغ معلوم
نیست! به در سفارت انگلیس رفته اند و خواستار تعطیلی ان شده اند. بدون انکه به این فکر کنند که وضعیت ایرانیان ساکن
انجا چه می شود و برخورد خیلی زیبا با ایرانیان چقدر زیباتر می شود. افراد بی فکری که با شانه تخم مرغ به در سفارت
انگلیس رفته اند افرادی شجاع و غیور و انقلابی و وطن پرست هستند و افرادی که حق
خود را خواستار شده اند یک مشت اغتشاش گر مزدور ضد انقلاب کافر و بی فرهنگ هستند! به به چه تعاریف زیبایی. کاش کاری از دستم بر می امد. کاش کاری از دستمان بر می امد. . ***** امیدوارم دیشب مناظره بین دو کاندیدای اصلی ریاست جمهوری را دیده باشید. اگر طرفدار احمدی نژاد بوده باشید همان مناظره کافی است برای آنکه با روحیات و شخصیت کوکانه این رئیس جمهور فعلی و کاندیدای ریاست جمهوری آشنا شده باشید. خانواده پنج نفره ما جلوی تلویزیون در برابر اولین سخنان احمدی نژاد شوکه شد. ما که از او انتظار چنین رفتاری نداشتیم نشسته بودیم که راجع به برنامه های آینده این دو کاندیدا بشنویم غافل از اینکه آن همه کتاب و پرونده ای که جلوی روی احمدی نژاد جمع شده بود برنامه های آینده نبود بلکه پرونده سازی هایی بود که نه بر علیه موسوی که بر علیه هاشمی رفسنجانی و دیگر دولت های قبلی و اصلاح طلبان جمع آوری کرده بود! این رئیس جمهور بی فکر آنجا که فقط در حال توهین کردن به آقای رفسنجانی و… بود بدون توجه به آنکه این افرادی که مورد خطاب قرار داده بود حال هم کاره ای در این مملکت بودند و با آتوگیری و یاد آوری اعمال گذشته آنها و حتی وارد شدن به مسائل شخصی و خانوادگی آن ها سعی در پایین آوردن موسوی را داشت! به این فکر نمی کرد که این سخنان نه تنها باعث آشوب داخلی می شود و مردم ایران را به سران فعلی مملکت بدبین می کند که بهانه ای به دست خبرنگاران خارجی و ماهواره های فرصت طلب برای سو استفاده از این سخنان می کند. این رئیس جمهور در برابر سوالاتی که آقای میر حسین موسوی از او در مورد عملکردش می پرسید پاسخ های کودکانه ای نداشت به جز « پس آقای خاتمی چه؟ پس آقای رفسنجانی چه؟ پس دولت های قبلی چه؟ و…..!» به قول موسوی ایشان به جای وقت گذاشتن برای برنامه ریزی انگار فقط به پرونده سازی رسیده بودند. ایشان خود را مخالف همه دولت های قبلی می دانند و با گره زدن سه دوره قبلی ریاست جمهوری و سه کاندیدای فعلی خود را مقابل همه آن ها می گذارند. تکیه کلام ایشان فقط این است که در دوره خاتمی ما از معیارهای انقلاب فاصله گرفته بودیم! و تنها اشاره ایشان به مسئله آزادی بود که در دوره خاتمی مطرح شد. حال سوال من این است. مگر شعار انقلاب چیزی جز استقلال آزادی جمهوری اسلامی بود؟ مگر پیامبر اسلام صراحتاً نگفته که لا اکراه فی الدین؟ آیا وزارت ارشاد با گرفتن و بردن پسرانی که لباس های آستین کوتاه پوشیده اند و یا دخترانی که مقداری از موهایشان پیداست به کلانتری و مانند یک مجرم با انها رفتار کردن آنها را ارشاد کرده و به ارزش های دینی معتقدشان کرده اند؟؟ یا بیشتر آنان را زده کرده و چهره ای خشن از اسلام به آنان نشان داده اند؟ زمانی که جناب موسوی راجع به نبودن آزادی فرهنگی و رسانه و مطبوعات از جناب احمدی نژاد پرسیدند ایشان با کمال پر رویی اعلام می کنند که در دوره خاتمی کسی جرئت انتقاد نداشته است!!! در دوره خاتمی که خود مطرح کننده مسئله آزادی بیان و اندیشه است. خاتمی که منش او معروف شده است. در دوره ای که اوج انتقادات رسانه ای علیه دولت بود. در دوره ای که بیشترین مطبوعات منتقد در ایران بودند. در دوره ای که اوج دوره فیلم های سیاسی برای سینما بود. فیلم های اعتراض، متولد ماه مهر، زیر پوست شهر و موارد خیلی زیاد دیگرکه اگر الان بودند حتی خواب مجوز گرفتن را هم نمی دیدند. آیا مجوز چاپ از کتاب های بهترین نویسندگان ایران و شاهکارهای ایرانی در دوره خاتمی گرفته شده است؟ روزنامه شرق و آینده نو و شهروند و حتی دنیای تصویر و…. در دوره خاتمی بسته شده اند؟ ستون های سیاسی نشریات در چه دوره ای ناپدید شدند؟ در این مورد قبلاً مفصلاً در پست هر چه می خواهی بگو اما دور سیاست را خط بکش توضیح داده ام که با کلیک روی لینک زیر می توانید به یاد اوری آن بپردازید. رفتن به پست هر چه می خواهی بگو اما دور سیاست را خط بکش! آقای دکتر احمدی نژاد به جای توضیح دادن در مورد 25% تورم در دوره خود به تورم دوره رفسنجانی اشاره می کند. در صورتی که کاملاً واضح است که زمان جنگ قیمت ها به شدت پایین می آیند تا حدی که پدر و مادرم می گویند زمانی که به کوهها پناه برده بودند و آواره جنگ و چادر نشین بودند همه چیز را مجانی در اختیارشان می گذاشتند و طبیعی است که با پایان جنگ و زمانی که این همه وقت صنعت و کشاورزی و… خوابیده قیمت ها بالا می روند. و اصلاً اینها چه ربطی به آقای موسوی دارد و آیا این سخنان توجیهی مناسب برای رشد تصاعدی قیمت ها است؟ حتی خود احمدی نژاد هم توجیهی مناسب برای رشد تورم در چهار سال اخیر نداشت و به بهانه گیری از دولت های قبلی پناه برد! احمدی نژاد هیچ پاسخی نداشت برای ان سوال موسوی که چرا از طرفی ان همه در توهین به اسرائیل افراط می کند و از طرفی مردم اسرائیل را که کشور فلسطین را غصب کرده اند دوست مردم ایران می خواند؟! احمدی نژاد در پاسخ به ان سوال که اقای موسوی پرسیدند و گفتند سفر به عربستان چرا نه تنها بهبودی در روابط حاصل نکرد بلکه اوضاع را هم خراب تر کرد می گویند: من فقط برای حج رفتم! پاسخ به سوالی که راجع به گروگان های انگلیسی که به خلیج فارس تجاوز کردند هم داد قانع کننده نبود. سوال این بود که چرا ابتدا با دستگیری آنها و تصمیم به اعدام آنها یک بحران جهانی درست کرده و بعد به آنان کت و شلوار پوشانده و با تشریفاتی که برای سران دولت ها هم انجام نمی شود آنها را راهی کردید. وای ولی بیشترین شوک وارد بر من آن لحظاتی بود که آقای احمدی نژاد با لحن تحدید آمیز کودکانه ای می گفت پرونده یک خانمی هست. بگم؟ بگم؟ بگم؟ و عکس آن خانم را جلوی موسوی گرفته بود و می گفت ایشان در جلسات کنار شما می نشیند و ایشان بدون کنکور وارد دانشگاه آزاد شده و دکترا گرفته است!! هزار علامت سوال و علامت تعجب بالای سرِ ما نقش بسته بود که این خانم کیست و چه رابطه ای با موسوی دارد و اینکه مگر وارد دانشگاه آزاد شدن بدون کنکور چه عیبی دارد. برادر خود من هم از طریق تکمیل ظرفیت دانشگاه آزاد و بدون کنکور وارد دانشگاه شده است! جناب موسوی هم گفتند ایشان همسر بنده هستند و افتخار هم می کنم که یک روشنفکر هستند و دو مدرک دارند و برای گرفتن مدارکشان هم زحمت کشیده اند. فکرش را بکنید رئیس جمهور یک مملکت عکس زن کاندیدای دیگر را جلوی روی او تکان دهد و با لحنی کودکانه مدام تکرار کند: بگم؟ بگم؟ این است مملکت ما و اینانند سران مملکت ما! احمدی نژاد تا انجا ین رفتارهای کودکانه و بهانه گیری های بی مورد را ادامه داد که امروز رهبر انقلاب در سخنرانی که در حرم امام خمینی انجام داد ان را گوش زد کردند و گفتند که بهتر است کاندیداها برای بالا بردن خود به نفی دیگران نپردازند و در تبلیغاتشان از معیارهای انسانی و شرعی پیروی کنند! مسئله کردان مطرح شد اشاره کردم و نه به تکذیب اطلاعات اثبات شده. نه به کمک به کشورهایی مثل فلسطین و عراق و نه به دانشجوهای ستاره دار! اما آنجا که موسوی می گفت من می خواهم این روحیات را تغییر دهم هر پنج نفر ما به تشویق او پرداختیم. به قول خواهرم هنوز هیچ چیز ننوشته ام! فقط خواهش می کنم شان مملکت را بشناسید و روی انتخابتان دقت کنید. اما اگر دیروز ان مناظره را ندیده اید یک فرصت عالی را از دست داده اید. این مطالب یک روز پس از نوشتن مطلب اضافه شده است و برگرفته از شبکه خبری معتبر BBC است وزیر نفت سابق اعلام کرد: مناظره احمدی نژاد و موسوی پیروزی وقار و متانت بر وقاحت بود. صفایی فراهانی: برای اتهاماتی که احمدی نژاد به من وارد کرد به دادگاه قضایی شکایت می کنم. رفسنجانی: من از صدا و سیما می خواهم که وقتی را در اختیارم قرار دهد تا از خود و خانواده ام دفاع کنم. بلر نیز سخنان احمدی نژاد را دروغ خواند و اعلام کرد که ما برای ازادی گروگان ها هیچ قولی به ایران نداده و معذرت خواهی هم نکردیم زیرا گروگان ها در اب های بین المللی دستگیر شده اند نه خاک ایران. و حالا بخوانید از حاشیههای مناظره مهندس میرحسین موسوی و دکتر احمدینژاد اینکه ادرسش کمی خصوصی تر شده و راحت تر می تونم توش مطالب دلی بذارم! خوب حالا هم این ماهی کوچولو زده به سرش و شعر از خودش در وکرده! چون من تخصصم در زمینه داستان کوتاهِ و زیاد اهل شعر گفتن نیستم زیاد جدی نگیرید اما نظراتتون رو حتماً بگید انتقادات و پیشنهادات شما را به جان دل نیوش می کنیم! البته نگید وزنش ایراد داره چون خودم این یه مورد رو می دونم! ماهیان محرم اسرار ما! ابرها باز لباس اسمان شده اند اما وقتی رفتم تو سوپرمارکت به جای سیگار یه دونه تکدانه البالو گرفتم! و به این فکر کردم که یه تکدانه البالو بیشتر از یه سیگار ادم رو اروم می کنه. حتی می تونه بهتر هم باشه! اخه سیگار فقط ادم رو اروم می کنه اما اب البالو به جز اون دل ادم رو هم شاد می کنه. چطور بگم یه جور شادی و طضایت درونی به ادم می ده. و به این فکر کردم که چرا هر کسی همین که اعصابش خورد شد به جای سیگار یه دونه تکدانه البالو نمی گیره؟! و به این نتیجه رسیدم که همه کسایی که وقتی اعصابشون خورد می شه سیگار می کشن یا هنوز این راز رو که تکدانه البالو بیشتر از سیگار ادم رو اروم می کنه، نفهمیدن یا اینکه تکدانه البالو دوست ندارن!
مطلبي که نوشته بود: کالدرون، شاعر اسپانيايي ميگويد: زندگي خيالي بيش نيست! و بورخس، نويسنده آرژانتيني، از اين هم فراتر ميرود و بر اين باور است که زندگي ما چيزي جز روياي يک مخلوق ديگر نيست!!
و اخر کار هم نويسنده سوالي مطرح کرده بود که: پيش آمده گاهي به وجوديت و واقعيت خود شک کنيد؟ چگونه ميتوان خود را باور کرد؟؟
و اين سوال باعث شد ياد خودم بيافتم که مدتي پيش (شايد يک سال پيش) "دکارت" شده بودم
و شک کردم به همه چيز
به اينکه وجود داريم
يه بار هم اتفاق افتاد که فکر مي کردم هيچ وقت گذشته اي نداشتيم
يعني تا بوده همين امروز بوده و گذشته اي وجود نداشته و خاطراتمون فقط روياهاييه که رو ذهنمون دانلود کردن!
نمي دونم فيلم جزيره رو ديديد يا نه
اگه ديديد منظورم رو مي فهميد
يه بار ديگه تفکراتم و تصوراتم از فلسفه وجوديمون شکل عجيب تري به خودش گرفت
بعد از اون که به بودن يا نبودنم شک کردم با خوندن نظريات دکارت فهميدم که تنها کسي نيستم که همچين فکري کرده و بعد از اون به اين فکر افتادم که فضايي به جز فضاي ديدمون وجود نداره
يعني پشت سر ما وجود نداره تا زماني که بهش نگاه مي کنيم!
و همون لحظه شکل مي گيره
يعني دنياي "ما"يه دنياي محدوده
بهتره بگم "من". چون اون موقع فکر مي کردم بقيه هم وجود ندارن!
خوب دکارت ثابت کرد که فکر مي کنه پس هست
من هم به اثبات "خود" رسيدم ولي بعد به اين رسيدم که گفتم حالا کي مي گه بقيه هستن؟
کي مي گه دنيايي هست؟
براي بهتر فهميدن منظورم يک بازي کامپيوتري رو در نظر بگيريد
هيچ فضاي واقعي وجود نداره
يعني وقتي توي يه بازي کامپيوتري يه درخت پشت سر شما طراحي شده اون درخت واقعاً وجود نداره اما زماني که بهش نگاه مي کنيد به وجود مياد
يعني طوري طراحي شده که وقتي شما فلان درجه چرخيديد فلان چيز رو ببينيد
يعني مثل بازي هاي کامپيوتري دنيايي به جز محدوده ديد ما وجود نداره!
حتي خواهر من که الان دارم صداش رو از تو اتاق بغلي مي شنوم وجود نداره
فقط يه صداست که براي زيباتر شدن بازي به اين ماجرا اضافه شده
يعني يه طراح يه بازي ساخته و من رو انداخته وسط اين بازي و هر کاري براي زيباتر کردن اين بازي انجام داده
اون موقع فکر مي کردم شايد وقتي شما مثلاً مکس پين بازي مي کنيد مکس پين فکر کنه واقعاً وجود داره!
و حتي با خودم مي گفتم اون کسي که داره با من بازي مي کنه چطور از اين بازي کسل کننده خسته نمي شه!
*****
لازم نيست که نصيحتم کنيد و... اخه گفتم که اين ديوونگي ها رو از سر گذروندم و مال چند سال پيشامه
خوب خيلي وقتها يه همچين تفکراتي سراغ ادمها مياد و شايد همين چيزهاست که ادمها رو فيلسوف مي کنه!
شايد هم فقط من اينقدر ديوونه ام که يه همچين افکاري سراغم مياد!
تکليفم رو با عقايدم روشن کرد
کارتون کنگ فو پاندا رو شايد ديده باشيد
نامزد دريافت اسکار بهترين انيميشن بود و پر فروشترین انیمیشن تاریخ چین شناخته شد!
حالا نمي دونم چرا چند روزيه که يادش افتادم و مي خوام داستانش رو براتون تعريف کنم
يه شهر از حيوانات بود که يه دشمن داشتن
دشمنشون هم يه ببر بود که هيچ کس از پسش بر نمي اومد
اونها به يه منجي احتياج داشتن
و هميشه قرار بوده که يه نفر رو تعيين کنن
و يه برگه هم بود که قرار بود به اون کسي که انتخاب شد داده بشه
اون برگه اخرين فنون کنگ فو توش نوشته شده بود
و هر کسي که اون رو داشت فنوني رو ياد مي گرفت که هيچ کسي نمي تونست تو مبارزه شکستش بده
اونها هم به طور اتفاقي يه پانداي بي عرضه رو انتخاب کردن و فنون رو بهش ياد دادن
اون پاندا قبل از انتخابش با پدرش توي يه رستوران کار مي کرد و پدرش مفتخر بود که بهترين ماکاروني ها رو درست مي کنه
و فرمولي بلده که از پدرانش ياد گرفته و اون باعث شده که ماکاروني هاش منحصر به فرد بشن
پاندا وقتي که اماده مبارزه شد رفت با ببره مبارزه کرد و موقتاً جلوش رو گرفت که به شهر حمله نکنه
و سريع اومد و درخواست کرد که اون برگه رو بهش بدن
اون برگه که ساليان دراز باز نشده بود باز شد و پاندا در کمال تعجب ديد که هيچ چيزي تو اون برگه نوشته نشده
هيچ چيزي
اون نا اميد شد و برگشت پيش پدرش و ازش خواست که اون فرمول رو يادش بده که برگرده به اشپزخونه
اما پدرش بهش گفت که هيچ فرمولي وجود نداره
گفت راز بزرگ اينه که هيچ رازي وجود نداره
فقط همه بايد فکر کنن يه چيزي هست
يه چيزي که مردم فکر کنن تو منحصر به فردي
اون پاندا هم فهميد که چرا اون برگه سفيد بود
و من هم فهميدم که چرا از اول زندگيمون تا حالا بهمون گفتن يه راز وجود داره!!
تولد 




بار درد بر شانه هايم سنگيني مي کند
شيشه را پايين مي دهم و باد را به خود راه مي دهم
اکسيژن مثل حسي سرد و دل انگيز به ريه هايم مي دود
حواسم را از درد پرت مي کنم
اما ضبط ماشين تمام درد هاي زندگي مرا مرور مي کند و مي خواند:
خدا ما رو براي هم نمي خواست
فقط مي خواست همو فهميده باشيم
بدونيم نيمه ما مال ما نيست
فقط خواست نيمه مونو ديده باشيم
تمام لحظه هاي اين تب تلخ
خودش از حسرت ما با خبر بود
...
برادرم مي گويد: چقدر بده
خيلي نامرديه اگه اينجوري باشه مگه نه؟
بغض گلويم را فرو مي دهم و مي گويم: اره خيلي
و سرم را بر مي گردانم که برادرم اشکهايم را نبيند
باد به اشکهايم مي خورد و خنکي ان صورتم را نوازش مي دهد
باد دلداريم مي دهد
و تب تلخم تبديل به تب سرد مي شود
دولت:خوب شاه خائن بود. به مردم رحم نمي کرد. خونريز بود.مردم رو مي کشت.
من:چرا مي کشتي؟
شاه:شورش مي کردن. اعتراض مي کردن.
من: شما چرا مي کشيد؟
دولت: شورش مي کنن اعتراض مي کنن؟
من: فرق شما با شاه چيه؟
دولت: بگيريدش. دهنش رو ببنديد. شورش مي کني؟ اعتراض مي کني؟ اي ضد انقلاب. اي...
توي
ايوان مدارسي که دسته صبح بودند تعطيل نشدند چون اگر اون همه جمعيت با هم
مي ريخت بيرون خطر شورش بود و به مدارس شيفت ظهر اجازه ورود ندادند
شهر پر از نيروهاي انتظامي و سرباز شد. و همه جا اماده باش بود
قضيه
اين بود قنبري نماينده سابق مجلس ايلام با راي حداکثر اول شد اما کمي بعد
خبر رسيد که تعداد زيادي از راي ها باطل شده و اون رو به اخر فرستادن
و اينجا بود که اعتراض مردم بالا گرفت
قنبري
که يک نماينده کاملا اصلاح طلب بود اوائل رد صلاحيت شد و اسمش رفت توي
معروف ترين رد صلاحيت شده ها اونا هيچ بهانه اي براي ردش نداشتن و دليل
اصليشون اين بود که اون بارها از احمدي نژاد انتقاد کرده بود و وزراش رو
استيضاح کرده بود و خيلي به پر و پاشون پيچيده بود
بالاخره مساله حل شد اما به اين اميد که بالا نياد حتي تبليغات منفي زيادي بر عليه اش شد
اما باز انتخاب شد و...
توسط نيروهاي غاصب امريکايي چندين عراقي به شهادت رسيدند
و حالا خبر
حکم تير براي کساني که اعتراض کردند
توسط نيروهاي غيور ايراني چهار نفر کشته و تعداد زيادي از مردم زخمي شدند
اينجا ايلام است صداي جمهوري اسلامي ايران

مهم نیست با این مناظره ها چند نفر به سمت موسوی کشیده شوند و چند نفر مخالف او شوند مهم این است که هر دو دسته به پای صندوق میروند و نتیجه می شود حضور حماسه افرین! مردم و رفتن هشتاد و پنج درصد از واجدین شرایط به پای صندوق.
مهم نیست برنده مناظرات کیست و مخالفین و موافقین چند نفرند چون هدف رای هایی که مردم در صندوق می اندازند نیست مهم رفتنشان است رییس جمهور خیلی پیش تر از اینها تعیین شده بود.
واقعاً ساده دل بودم
ساده دل بودیم که فکر می کردیم میزان رای ملت است!
یعنی سیاست مداران ما انقدر بی سیاستند که بگذارند مردم برای انها تصمصیم بگیرند؟
یعنی سیاست مداران میایند سیاست های 30 ساله خود را کنار می گذارند و منتظر می مانند ببینند مردم چه می خواهند؟
من هیچ اطلاعی قطعی مبنی بر تقلب در انتخابات ندارم اما اطلاعاتم را که احتمالاً خودتان از ان بی خبر نیستید کنارهم بچینید و خودتان قضاوت کنید.
یکی از اقوام ما در وزرات کشور است و ما مدام با او در تماس بودیم.
لابد می دانید که ساعت یازده وقفه ای در شمارش ارا صورت گرفت که دلیل ان خستگی افراد حاظر در انجا اعلام شد!
ساعت دوازده تماس گرفتیم و او گفت نمی دانم چه خبر است اوضاع مشکوک است و انگار دارد تقلبی صورت می گیرد.
ساعت 1 شب شبکه العالم اعلام می کند که تا کنون ارا احمدی نژاد پنج میلیون و ارا موسوی یک میلیون است اما همان دقایق دختر ان اشنایمان زنگ می زند و خنده کنان می گوید شصت درصد ارا متعلق به موسوی است خیالتان راحت.
اما خیالمان راحت نبود چون ساعت دو شبکه خبر دقیقاً برعکس این ارا را منتشر کرد.
یعنی اعلام شد که شصت درصد ارا متعلق به احمدی نژاد است.
روز بعد فقط ناراحت از این بودیم که فرد مورد نظرمان رای نیاورده و بی خبر از همه جا فکر می کردیم که احمدی نژاد باز هم رییس جمهور منتخب مردم شده اما نمی دانستیم که او رییس جمهور منتخب دولت است نه ملت!
تقلب وسیع در انتخابات باعث شد که مردم در پایتخت و شهرهای بزرگ به خیابان ها ریخته و اعتراض خود را بیان کنند اما با برخورد شدید مامورین نیروی انتظامی مواجه شدند و در خیابان ها توسط مامورین نیروی انتظامی مورد ضرب وشتم قرار گرفتند.
موسوی در مصاحبه با خبر گذاری ها اعلام کرد که برنده قطعی رای گیری اوست اما ناظران حذب او را از ستاد ها بیرون کرده و ورق را طور دیگری برگردانده اند.
موسوی الان در بازداشت خانگی به سر می برد و بسیاری از معترضان دیروز در زندان ها سر می کنند. فقط به دلیل انکه خواستار حق خود شدند.
در جدیدترین اخبار میرحسین به تخلفات انتخابات گفته است
به مسئولان توصیه می کنم پیش از انکه دیرشود این روند را متوقف کنند.
آن چه در عملکرد متصدیان دیده ایم جز حاکمیت دروغ و استبداد نبود.
خائنین به ارای مردم ابائی ندارند که این خانه پارسیان به اتش کشیده شود.
هم چنین گفته هرگز دربرابر این صفحه ارایی تسلیم نخواهم شد و با خائنین مبارزه خواهم کرد و انهارا افشا خواهم کرد.
شواهد مبنی بر این است که بیش از 2میلیون رای در خارج از کشور متعلق به میرحسین بوده و حدودا 76% از ارای خارج از کشور میرحسین و 26% احمدی نژاد بوده است!در سیستان و بلوچستان حدود 90% در اذربایجان غربی حدود 80%به نفع موسوی بوده است!بخصوص در جنوب و غرب تهران و....
اس ام اس ها قطع شدند.
بسیاری از سایت ها و وبلاگ های طرفدار موسوی بسته شدند و شبکه BBC Persian بسته در ایران قطع شد.
مجله کیهان روز رای گیری خبر پیروزی احمدی نژاد را تبریک می گوید!
شهر به حالت اماده باش در می اید.
درجنوب غرب تهران مردم مشاهده کردند که هیچ کدام از نامزدها کد ندارند یعنی روبروی اسم انها تنها به ترتیب نوشته شده بود:
احمدی نژاد 1
رضایی 2
کروبی 3
موسوی 4
طبق اعداد کدها احمدی نزاد با کد44 بوده و میرحسین باکد77
مردم روبروی اسم میرحسین عدد 4رابجای کد77 وارد می کردند و این باعث شده در سرشماری ارا بجای ثبت کد77 کد44 را به نفع احمدی وارد کنند.
در بسیاری از حوزه ها صندوق های رای بیشتری از تعداد تحویل گرفته شده تحویل داده می شود صندوق هایی که قبلاً با رای پر شده اند.
دیده شده که در روستایی که تنها می توانست 400 رای بدهد حدود 953 نفر رای دادند که حدود 106 رای میرحسین 10 رای رضایی و 1 رای کروبی و بالاخره 836 رای به ارای احمدی اضافه شده است!
در پنجاه در صد حوزه ها نمایندگان ناظر موسوی از ستاد ها بیرون انداخته شده اند!
بر اساس قانون باید نرمافزار وزارت کشور مربوط به انتخابات را به ناظران نشان میدادند ولی از این کار امتناع کردند و اجازه ی بازدید از سایت را نیز تا ساعت 11 جمعه شب به نمایندگان ندادند و پس از آن نیز که برخی از نمایندگان موفق به ورود به سایت وزارت کشور شدند با این صحنه مواجه شدند که دیگر کاری از دستشان بر نمیآید و بدین ترتیب نمایندگان آقایان موسوی، کروبی و رضایی به وزیر کشور نامه نوشتند و در آن اعلام کردند که حضور ما بیمعنا بوده است.
کاش موضوع به همین تقلبی های کوچک ختم می شد.
کاش می توانستم باور کنم که امار داده شده کنار گذاشته نشده و با امار از پیش تعیین شده جایگزین نشده است.
برنده این بازی ها و این حماسه! مردم ایران نبودند بلکه دولت مردان ما بودند.
دولت مردانی که به بازی دادنمان عادت کرده اند و به دورغ هایشان عادت کرده ایم اما متاسفانه زود فراموش می کنیم.
قضیه ایوان را زود فراموش کردیم.
رای گیری قبلی را زود یادمان رفت.
همه اتفاقاتی را که در ان فقط بازیچه ای در دست سیاستمداران بوده ایم را فراموش کردیم و باز هم گول بازی زیبایشان را خوردیم.
اما من پشیمان نیستم از اینکه پای صندوق رفته ام.
اگر به پای صندوق نمی رفتیم نمی توانستیم ثابت کنیم که داریم به بازی گرفته می شویم.
خوشحالم از اینکه این روزها پرده ها دارد فرو می افتد و پشت پرده ها کمی بیشتر به مردم نشان داده می شود.
من در مناظره احمدی نژاد با کروبی تا ساعت دو نیمه شب گریه کردم.
به حال خودمان و پدر و مادرانمان.
پدر و مادر من که هشت سال جنگیند و قربانی جنگ شدند و پدرو مادر تو که انقلاب کردند.
برای چه؟
برای انکه مملکت را دست یک مشت دزد بدهند!
ان روزی وقتی احمدی نژاد و کروبی همدیگر را تهدید می کردند که فلان قضیه پس چه بود و فلان پول کجا رفت و... حالم از همشان به هم خورد. از همه دولت مردانمان و سیاست هایشان و حتی کشورمان!
ان شب تا 5 صبح نتوانستم بخوابم.
و روز به روز بیشتر از این اوضاع زده می شوم و روز به روز تحمل این وضع برایم مشکل تر می شود.
ایا ما همان ایرانیانی هستیم که در طول تاریخ ثابت کرده ایم که کسی نمی تواند حق مان را بخورد؟
ایا ما همانهایی هستیم که زیر بار ظلم نمی رفتند؟
ایا ما همان افرادی هستیم که هیچ کس نمی توانست سرشان را شیره بمالد؟
پس کجا رفت فریاد یار دبستانی من؟
این روزها در ستادهای موسوی انقدر فریاد دست و من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه شنیدم که باورم شد.
واقعاً کی می تونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه؟
مدتهاست که چوب الف بر سر ماست و دم بر نمی اوریم.
خسته شده ایم از ترکه بیداد و ستم که بر تنمان مانده و چیزی نمی گوییم.
اری ما ترسو شده ایم.
حق با ان ترانه است مرده دلهای ادمهایمان
شما را نمی دانم اما من از این وضع خسته شده ام و هر کاری از دستم بر بیاید برای عوض کردن اوضاع می کنم.
شاید نتوانم هیچ کاری بکنم اما فعلاً قطعی ترین تصمیمم را گرفته ام.
شما را نمی دانم اما من دیگر رای نمی دهم.
دیگر اجازه نمی دهم که مسخره شوم و عروسک خیمه شب بازی دست انها شوم.
باز هم می گویم ساده دل بودیم که فکر می کردیم سیاست هایشان را بر طبق نظر ما می چینند!
به گزارش پایگاه خبری یاری، محمود احمدینژاد که عملا حرفی برای گفتن نداشت چرا که مردم با گوشت و استخوان خود رنجهایی که این دولت بر ملت تحمیل کرد را دیده اند تلاش کرد تا صرفا به اتهامزنی به دوران امام خمینی، رهبر انقلاب، میرحسین موسوی، هاشمی رفسنجانی و سیدمحمد خاتمی بپردازد.
احمدینژاد به خیال خود در حالی به اتهام زنی علیه فرزندان هاشمی رفسنجانی، ناطق نوری، صفایی فراهانی، زهرا رهنورد و ... پرداخت که میرحسین موسوی بسیار اخلاقمدارانه با تاکید بر اخلاق اسلامی و نیز قانون که نمیتوان بدون حضور متهم به طرح ادعا پرداخت تنها به دفاع از زهرا رهنورد پرداخت.
رئیس دولت نهم هنگام سخن گفتن میرحسین موسوی، بارها وبارها با حرکات زشت صورت خود به ملت و به نخستوزیر مورد تائید و حمایت امام راحل توهین کرد.
احمدی نژاد که حرفی در برابر سیاستهای غلط خود در حوزههای سیاست خارجی، داخلی و اقتصادی نداشت تلاش کرد اینگونه القا کند که میرحسین موسوی بی اطلاع است.
میرحسین موسوی در این مناظره با آرامش و با تسلط نسبی به بسیاری از اتهامات وارد شده از سوی احمدینژاد پاسخ داد و کارشناسانه به نقد سیاستهای دولت نهم پرداخت و در عین حال توانست به خوبی به مردم ثابت کند که او اصلاح طلبی است که به اصول مراجعه میکند، مدافع آزادی بیان و مخالف ستارهدار شدن دانشجویان است، فردی است که شیفته قدرت نیست و برای نجات کشور آمده است.
بعد از مناظره میرحسین موسوی و محمود احمدینژاد که شبکههای مختلف خبری نیز به تحلیل آن پرداختهاند بسیاری از افرادی که در رای دادن به میرحسین دچار تردید بودند میرحسین را به عنوان کاندیدای خود برگزیدند.
بسیاری از هموطنانمان حرکات زشت صورت احمدینژاد اقدام او در خصوص صحبتهای بیپایه و اساس در مورد زهرا رهنورد همسر میرحسین موسوی و نیز اسم بردن از افرادی که امکان دفاع را نداشتند از جمله حرکات زشت و غیراخلاقی احمدینژاد نام میبرند.
دوست داشتم به تفصیل به این موارد بپردازم نه به مباحثی که راجع به
غم ها امده اند و بلای جانمان شده اند
دلم از دوری این فاصله ها رنجیده
قاصدکهایی که فرستادم، بی خانمان شده اند
ماهیان شاهد گریه های من بودند
اخر اشک های ان روزهایم، اب تنگمان شده اند
گله از نبودنت به ماهیان بردم
حال دیگر ماهیان، محرم اسرارمان شده اند
ملامتم نکن که دل و فکر ساده ام ان ایام
همیشه گرفته با، یاد خاطراتمان شده اند
کاش بیایند ان روزهای زیبایمان باز هم
که نگوییم یادشان به خیر اما حیف، پیوسته با تاریخمان شده اند
ای ماهی سرگشته ارام بگیر اینک
یاران رسیده اند و مهمان منزل ویرانمان شده اند
مجنون و فرهاد و خسرو و ویس کجا بودند
که در این میان یاران ما سیاوشان شده اند
کاش می شد که مجنون در کوی تو باشم، اما
تو سیاوشی و دل و فکرم فرنگیس زمان شده اند
چند روز پیشا اعصابم خورد بود و تصمیم گرفتم یه سیگار بزنم که اروم بشم! (من سیگاری نیستم تو عمرم یکی دو بار بیشتر سیگار نکشیدم!)
| Design By : Night Skin |

